روزنامه هم میهن درباره فعال شدن مکانیزم ماشه با حسن بهشتی پور گفت و گو کرده است. بخشی از اظهارات تحلیلگر امور بین الملل را در ادامه می خوانید:
قابل پیشبینی بود که اسنپبک فعال میشود و ما باید از قبل دنبال راههای مقابله با تبعات این رخداد بودیم. باید در رسانهها دقیق به جامعه توضیح داد که با فعال شدن مکانیسم ماشه چه اتفاقی میافتد. به نظر من در افکار عمومی در مورد مکانیزم ماشه اغراق شدهاست.
متاسفانه بازگشت این قطعنامهها به منزله مشروعیت بخشیدن حقوقی به اقداماتی است که علیه ایران انجام گرفت و انجام خواهد شد. اما واقعبینی این است که ما به درستی توضیح دهیم که مثلاً روسیه و چین صراحتاً اعلام کردهاند که اگر این مکانیسم فعال شود، آن را اجرا نمیکنیم. اگر همین روسیه و چین اجرا نکنند، کمک بزرگی به ایران است. سایر کشورها را هم باید قانع کنیم که حتی اگر به وضوح اعلان نمیکنند، در عمل محتوای این قطعنامهها را اجرا نکنند.
یکی از راههای مقابله با آثار اسنپبک، اصلاحات داخلی است. باید در اقتصاد داخلی کشور در بحث بانکداری، مالیات، گمرک و بیمهها اصلاحات اساسی صورت بگیرد. اگر چنین اصلاحاتی صورت بگیرد، اثربخشی این تحریمها بسیار کاهش پیدا میکند. تحریمهایی که در ۶ قطعنامه شورای امنیت وجود دارد، به لحاظ گستردگی خیلی محدودتر از تحریمهایی است که آمریکا به صورت یکجانبه علیه ایران اعمال کرده و کشورهای جهان تحت فشار آمریکا آن را اجرا میکنند.
ممکن است ایران از نظر حقوقی بتواند ادعا کند که سه کشور اروپایی چون خودشان برجام را اجرا نکردهاند، نمیتوانند اسنپبک را فعال کنند. اما این فقط یک اظهارنظر حقوقی صرف است. در دنیای امروز سیاست و قدرت است که حرف اول را میزند و اساساً مرجعی برای رسیدگی به اظهارنظر حقوقی ما وجود ندارد. حقوق بینالملل به شدت تحت تاثیر سیاست بینالملل و قدرت قرار دارد. بنابراین حتی اگر حرف ما منطقی باشد، باز هم نمیتوان جلوی عملی شدن برنامه اروپا را گرفت.
ایران عمل دفاعی و مقابله به مثل انجام داد و تاکید کردهبود که هر زمان طرفهای مقابل تعهداتشان را اجرا کنند، ایران آمادگی دارد که وضعیت را به قبل بازگرداند، اما آنها هرگز حاضر به بازگشت به تعهداتشان نشدند. برای کشوری که ۱۵ گزارش رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی تصریح میکند که تعهداتش را انجام دادهاست، چگونه میتوانند ادعا کنند که تهدیدکننده صلح یا ناقض فاحش برجام است؟ این کاری که سه کشور اروپایی کردهاند، به لحاظ حقوقی مبنایی ندارد، اما بر مبنای سیاست و زور به ما تحمیل شدهاست.
اگر واقعبینانه قضاوت کنیم، بعید میدانم که این پیشنویس قطعنامه تصویب شود. خیلی خیلی بخت کمی برای تصویب این قطعنامه وجود دارد. اما مسئله این است که حتی اگر این قطعنامه تصویب شود، ما مجدداً دچار وضعیت بلاتکلیفی میشویم. اینطور نیست که این قطعنامه ما را از فضای مبهم خارج کند و وارد فضای مثبت کند، بلکه به ابهام استمرار خواهد داد.
این فضای ابهام خیلی برای ایران بد است. به نظر من بهتر است که ما شرایط بازگشت قطعنامهها را بپذیریم و مدیریت بحران کنیم و به شکل واقعبینانه اثرات بازگشت قطعنامهها را برای مردم تبیین و تشریح کنیم و اصلاحات اساسی ضروری را فوری در اقتصاد کشور انجام بدهیم و قدرت بیشتری برای اقتصاد داخلی فراهم کنیم که بتواند قدرت بیشتری را برای تابآوری مردم ایجاد کند. این مردم هستند که باید اثرات اقدام ناجوانمردانهای که اروپاییها با هماهنگی آمریکا انجام میدهند را تحمل کنند.
باید توجه داشتهباشیم عبارت «غنیسازی صفر» که به تازگی رایج شدهاست، یک مطالبه جدید است و در هیچیک از قطعنامههای پیشین شورای امنیت از این عبارت استفاده نشدهاست. در آن قطعنامهها از ایران خواستهشدهاست که ایران غنیسازی را متوقف کند. از لحاظ حقوقی این دو عبارت تفاوت ماهوی با هم دارند. موضوع این است که خواست امروز اروپا و آمریکا این است که ایران بپذیرد تا ابد از حق غنیسازی چشمپوشی کند.
اما قطعنامههای پیشین خواهان توقف غنیسازی شدهبودند و پس از برجام قطعنامه ۲۲۳۱ حق غنیسازی جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت شناختهاست و به ایران حق داده که غنیسازی ۳/۶۷ درصدی با توجه به شرایط خاص داشتهباشد. روسیه و چین بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ که به ۶ قطعنامه رای مثبت دادند، توان و قدرت هستهای ایران را تهدیدی علیه خودشان تلقی میکردند و اینگونه نبود که برای خوشایند آمریکا به این قطعنامهها رای بدهند.
اما بعد از اینکه ایران برجام را منعقد کرد و در چارچوب برجام متعهد شد، یکی از دستاوردهای برجام این بود که روسیه و چین موضع خودشان را جدا کردند. روسیه و چین پس از برجام سه بار در شورای امنیت تلاشهای دولت اول ترامپ برای تصویب قطعنامه علیه ایران را مسدود کردند. دو بار آمریکا تلاش کرد تا بعد از خروج از برجام مکانیسم ماشه را فعال کند که روسیه و چین رای منفی دادند و حتی به صورت مکتوب به شورای امنیت نوشتند که آمریکا حق استفاده از این مکانیسم را ندارد و یک بار هم جلوی تصویب قطعنامهای را علیه ایران در مورد یمن گرفتند و از حق ایران در چارچوب قطعنامه ۲۲۳۱ برای رفع تحریمهای تسلیحاتی حمایت کردند.
در این سه مورد، دو بار دولت نخست ترامپ خواهان بازگشت ۶ قطعنامه پیشین بود و یک بار هم تلاش میکرد تا رفع تحریمهای تسلیحات متعارف ایران بر اثر قطعنامه ۲۲۳۱ را ملغی کند. روسیه و چین در این موارد رای منفی دادند که رای منفی آنها معنادار است، چون میتوانستند رای ممتنع بدهند، اما ترجیح دادند جلوی اقدامهای ترامپ ایستادگی کنند.
روسیه و چین به این دلیل موضع متفاوتی نسبت به دوره قبل از برجام دارند که متوجه شدند ایران تعهدات خودش را اجرا کردهاست و این طرفهای غربی بودند که تعهداتشان را نقض کردهاند. به نظر من امروز روسیه و چین میتوانند بهرغم اینکه به شش قطعنامه پیشین شورای امنیت رای مثبت دادهبودند، امروز با بازگشت این قطعنامهها دیگر آنها را اجرا نکنند.
به نظر من این حرفها چیزی است که ما اصطلاحاً به آن میگوییم «دل خوش کنک». اصلاً من این اظهارنظرها را جدی نمیگیرم. این فرآیند وقتی شروع شدهاست به معنای این است که اروپاییها میگویند ما به دنبال جنگ نیستیم، اما ایران بدون جنگ دستهایش را بالاببرد بگوید که ما هر چیزی را که شما میگویید میپذیریم.
ابداً شانسی برای حل و فصل این مسئله در فرصت ۳۰ روزه وجود ندارد، مگر اینکه یک اتفاق خارقالعاده و غیرقابل پیشبینی رخ دهد. نقشه اروپاییها این است که قطعنامهها را به هر قیمتی بازگردانند و این فرصت را از دست ندهند، چراکه این ابزار از مهرماه امسال کاملاً منقضی خواهد شد و دیگر امکان استفاده از آن را نخواهند داشت.
اروپاییها فکر میکنند که اگر از این فرصت استفاده نمیکردند و ایران را تحت فشار نمیگذاشتند، در آینده دیگر شانسی برای نقشآفرینی ندارند. به نظر من این فرآیندی که شروع شدهاست یک بازی باخت-باخت برای هر دو طرف است، هم برای طرف ایرانی و هم برای سه کشور اروپایی. اروپاییها فکر میکنند که چنین اقداماتی باعث حمایت از نظام عدم اشاعه میشود، درحالیکه این اقدامها واقعاً علیه نظام عدم اشاعه است. اروپاییها تحت فشار آمریکا و اسرائیل وارد یک بازی بسیار بد شدهاند که آثار بدی برای خودشان و نظام عدم اشاعه بر جا خواهد گذاشت.